سروتونین

سروتونین

برای چند قطره آرامش

قدم رو به جلو با اعصاب خردی

امروز صبح به همراه پدر و مادر رفتیم برای کارای معافیت ! دوندگی زیادی داشتیم و با دو نفر از کارمند های بیشعور دعوای لفظی کردم چون داشتن با خونسردی و بی تفاوتی اذیتمون می‌کردن ! ولی بذار آخرشو بگم : چهار خرداد شورای کوفتی سه نفره برگزار میشه با حضور خودم .

قسمت ۴ و ۵ فصل اول Evil هم دیده شد بعد از اینکه اومدیم خونه و خوابیدم .

 

روانپزشک اهریمنی شیطان صفت

امروز بزور رفتم شورای عالی پزشکی در بیمارستان X . حال نداشتم صبحانه بخورم . برا همین چند تا ازین شلیل کوچولو ها و چند تا توت فرنگی خوردم و روش دارو هامو خوردم ! 🤦🫠😅 دکترم بفهمه ازم قطع امیدِ صد در صدی می‌کنه !

وقتی رسیدم فهمیدم خانومه که باهاش دفعه قبل حرف زدم نیست که بخواد پاسخگو باشه ولی همکاراش بودن . ولی خب اونا که نمی‌دونستن با خانومه چه صحبت های  کردیم و که نتیجه ای گرفتیم . برا همین دو نفر از همکاراش اسم من و کد ملیمو زدن و صرفاً گفتن اسمت نیست اینجا ! ( نه تنها شورای سه نفره رو خودشون تنهایی برگزار نکرده بودن ، بلکه حتی اسمم برای بررسی شدن وجود نداشت ! 😂🤦 ) یارو گفت معرفی نامه باید میاوردی برامون از یگانت ! بهش گفتم که ایناهاش ! کاغذشو همراهم دارم ! گفت نه ! جهت ارجاع به شورای سه نفره باید باشه . ولی روش جهت ارجاع به یه چیز دیگس 🫠 . پس خلاصش این بود که :

۱_ خانومه نبود .

۲_ یارو گفت اسمت برای شورای سه نفره توی سیستم نیست .

۳_ و گفت حتی اگر اسمت اینجا بود حضوری نمیومدی چون جنگه .

۴_ و گفت معرفی نامه جدید از یگانت نداری که تورو بخوایم وارد سیستم کنیم !

 

راستی یه چیز باحال ! پرسیدم خانومه کلاً چه زمانایی میاد ؟ چه روز هایی ؟ و جواب ناامید کننده و جالبش این بود :

هر روز هست . صرفاً امروز نیومد ( 😂😂😂 ) . 

ینی پیش خودم گفتم تف تو این شانس ! نمی‌دونم چرا وجود و دخالت اجنه رو حس میکنم 🤔 . طبیعی نیست این حجم عظیم از بدشانسیِ پشت سر هم ! توی این سریال Evil هم به این موضوع اشاره شده . پیشنهاد میکنم ببینید .

امروز قسمت ۲ و ۳ فصل اول Evil دیده شد .

عصر هم رفتم از فلان جا سیب زمینی و گوجه بگیرم . و به شدت عرق کردم . صبح که راه افتادم و رفتم تا بیمارستان و برگشتم ، واقعاً توی عرق ذوب شدم ! موقع برگشت دیگه دستمال کاغذی هام ته کشید و منم دیگه پاک نکردم سر و صورتم رو . نتیجه این بود که از همه جام آب می‌چکید ! 🫠

دلیل عرق کردن هام دارو های روانپزشکیه و دلیل حاشیه ایش هم کم تحرکیمه . پس احتمالاً حالا حالا ها این حالت باهام بمونه . چون دارو ها قرار نیست کم بشن . و منم موافق کم شدنشون نیستم چون محرک های ناامید کننده و عصبی کننده و افسرده کنندهٔ زیادی در زندگیم دارم که هنوز قدرتمندن . به لطف خدا ، این شیاطین انسی که دارن در کار های اداریِ معافیت جلومو میگیرن رو خنثی میکنم و نمی‌ذارم زندگیمو به سمت خودکشی کردن سوق بدن . لعنت خدا بر روانپزشکِ روانیِ اون بیمارستان که کارمو انقد سخت و طولانی کرد . خدا با منه . جرتون میدم بیشرفا !

خسته و کسل

امروز حوصلم کمتر سر رفت چون حداقل فیلمای بیشتری دیدم . راستی صبح نتونستم بزنم بیرون برای شورای عالی پزشکی . زمانش دلخواهه ، ولی واقعاً داغون بودم صبح . نیاز بود یکی بیاد بغلم کنه 🫠 . ولی خب خواهری ندارم و مادرمم چند سال پیش بغلم کرد . راستش مامانم فقد روزای خاصی مث عید نوروز احساسش کار می‌کنه و بقیه سال خنثاست . این چند سال ، حتی عید نوروز هم نذاشتم بغلم کنه چون جسم و روحمو ازم گرفتن . الان که دارم بهش فکر میکنم اعصابم خرد میشه ... بذار بحثو عوض کنم و درمورد چیزایی که دیدم بگم :

۱_ قسمت اول فصل اول سریال Evil

۱_ شرک ۳

۳_ یکی از اولین انیمیشن های تاریخ که میکی موس ۱۹۳۶ بود .

۴_ احتمالاً اولین انیمیشن تاریخ که میکی موس ۱۹۲۹ بود .

صبح هم چاره ای ندارم جز اینکه بزنم بیرون و برم شورای عالی پزشکی . ای خدا 🤦 .... 

چرخهٔ مرگ

خب ... اگه بخوام از کار هایی که امروز کردم بگم ... تقریباً به هیچی میرسیم ! وقتی بهتون میگم هیچی ، شاید کارای متفرقه رو پیش فرض بگیرید ، ولی کار های فرعی هم تقریباً وجود نداشتن .

قسمت های ۱۵ و ۱۶ سریال friendly rivalry رو دیدم و هرچند فاجعه تموم نشد ، ولی بازم جالب نبود آخرش 😅 . چهار شخصیت اصلی به فنا رفتن 🤦😂 . فصل دومش داره ساخته میشه . امیدوارم زود بیاد بیرون و ببینیم بلاخره تکلیف « وو وولگی » و « جه‌یی » و « چوی کیونگ » و « یه‌ری » چی میشه . درضمن درمورد « جه‌نا » هم هیچی گفته نشد جز اون صحنه های آخر سریال ، که پایان بازی داشت .

و یه چیز دیگه ! « شرک ۲ » رو هم دیدم . آخرین بار در دوران کودکی دیده بودمش . شاید فردا هم شرک ۳ رو ببینم ! واقعاً نمیشه با دوبله خفنی که داره نخندید . ما بچه بودیم نمی‌فهمیدیم خیلی چیزارو . ولی الان که بزرگ شدم یه سری سکانس ها برام واضح شدن و نکته های ریز کارتون برام واقن جذابیت پیدا کردن .

فردا به لطف خدا ، ایشالا می‌خوام برم شورای عالی پزشکی . هیچ حسی ندارم . ولی نتیجه رو میگم بهتون .

امروز حالم از خودم به هم خورد . هیچ کاربردی نداشتم . ای کاش خدا میتونست تبدیل به انسان بشه و بیاد منو انقدر کتک بزنه که بیهوش بشم . ده تا مشت به صورت . ده تا مشت به شکم . بیست سی تا لگد به شکم و پهلو ها و کمر . ولی مدل خدا اینطوریه که کتکت هم نمیزنه . انگار میخواد بگه لیاقت همینم نداری ! ولی خب ... منطقاً خدا خیر منو میخواد . خدا بودن با خیر خواه بودن همراهه ، وگرنه خدایی وجود نداره . و بخاطر دلایل فلسفی ، دنیای بدونِ خالقِ کائنات قابلیت وجود داشتن به صورت مستقل رو نداره . خدایا ، منو دریاب ❤️ ....

فیلم و فیلم و فیلم و دپرشن

نمی‌دونم توی پست های قبلی دقیقاً چی گفتم ، ولی اتفاقات این دو سه روز اصلاً بر وفق مراد نبود . بعضی اوقات میتونستم خوشحالی رو تجربه کنم . مثل امشب که تولد مامانم بود و حین خوردن پیتزا توی رستوران ، حالم حین غذا خوردن خوب بود . یا دیشب که داشتم شِرِک یک رو می‌دیدم و کلی خندیدم تنهایی و توی تاریکی ( چراغا خاموش بود و بقیه خواب بودن ) . راستی ، تا آخر قسمت ۱۴ سریال Friendly rivalry رو دیدم .

آی فیلم یه فیلم دپرس کننده هم گذاشته بود به اسم « سرهنگ ثریا » . متأسفانه همشو دیدم و آخرش حسابی شوکه شدم و دلم گرفت . فیلمش درمورد قرارگاه اشرف بود که یه سری کودک به اونجا برده میشن و بیشتر از ده سال بعد ، خانواده هاشون جمع میشن دور قرارگاه و شعار میدن که بچه هامونو برگردونین ، ولی به مرور میفهمن که بچه هاشون اصلاً یک درصد هم دوسشون ندارن و مخشون کاملاً شست و شو داده شده . جز توهین به خانواده ها ، هیچ اتفاق خاصی توی فیلم نیفتاد . آخرشم هیچ کس به بچش نرسید و همه ناامید شدن .

فک کنم پریروز رفتم حموم و شامپو ضد شوره رو شروع کردم به استفاده . کتوکونازول میزنم . عهد کردم که سه روز یکبار برم حداقل فقد سرمو با این شامپو بشورم . خانومه که توی داروخونه کار می‌کرد بهم گفت که اوایل هفته ای دوبار بزن ( که میشه همون سه روز یکبارِ خودمون تقریباً ) . بعد از چند هفته ، بکن هفته ای یکبار . بعد از چند هفته ، مثلاً بکن دو هفته یکبار و همین جوری الی آخر . و گفت که این فرآیند باید حدود سه ماه طول بکشه . ( پس زمان بندیم باید طوری باشه که وقتی به سه ماه رسیدم ، استفاده از شامپو خیلی پایین اومده باشه که بتونم کنار بذارمش ؛ وگرنه مجبورم روز های بیشتری استفاده کنم و کمش کنم که یهویی کنار نذاشته باشمش . )

فردا ۱۴ روزی که اون خانومه گفت تموم میشه . توی شورای عالی کار می‌کرد و گفت برو حداقل ۱۴ روز دیگه بیا ! من گذاشتم پس فردا برم که اصلاً  هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشه . خدا بخیر بگذرونه و پیروز بشم توی این جنگ روانی ای که برام درست کردن . یا الله و یا محمد و یا علی ، بزرگواری کنید و کمکم کنید . به جون مادرم دیگه حال ندارم 💜 .

تلاش برای دوام آوردن در شرایط سختِ فعلی 🔥

تلاش برای بهبود وضعیت فعلیِ روان 🧘

تلاش برای رهایی از سربازی و قبولی در کنکور و ورود به دانشگاه 🩺💉

تلاش برای تلاش کردن ! 🏃🤺🏋️