فیلم و فیلم و فیلم و دپرشن
نمیدونم توی پست های قبلی دقیقاً چی گفتم ، ولی اتفاقات این دو سه روز اصلاً بر وفق مراد نبود . بعضی اوقات میتونستم خوشحالی رو تجربه کنم . مثل امشب که تولد مامانم بود و حین خوردن پیتزا توی رستوران ، حالم حین غذا خوردن خوب بود . یا دیشب که داشتم شِرِک یک رو میدیدم و کلی خندیدم تنهایی و توی تاریکی ( چراغا خاموش بود و بقیه خواب بودن ) . راستی ، تا آخر قسمت ۱۴ سریال Friendly rivalry رو دیدم .
آی فیلم یه فیلم دپرس کننده هم گذاشته بود به اسم « سرهنگ ثریا » . متأسفانه همشو دیدم و آخرش حسابی شوکه شدم و دلم گرفت . فیلمش درمورد قرارگاه اشرف بود که یه سری کودک به اونجا برده میشن و بیشتر از ده سال بعد ، خانواده هاشون جمع میشن دور قرارگاه و شعار میدن که بچه هامونو برگردونین ، ولی به مرور میفهمن که بچه هاشون اصلاً یک درصد هم دوسشون ندارن و مخشون کاملاً شست و شو داده شده . جز توهین به خانواده ها ، هیچ اتفاق خاصی توی فیلم نیفتاد . آخرشم هیچ کس به بچش نرسید و همه ناامید شدن .
فک کنم پریروز رفتم حموم و شامپو ضد شوره رو شروع کردم به استفاده . کتوکونازول میزنم . عهد کردم که سه روز یکبار برم حداقل فقد سرمو با این شامپو بشورم . خانومه که توی داروخونه کار میکرد بهم گفت که اوایل هفته ای دوبار بزن ( که میشه همون سه روز یکبارِ خودمون تقریباً ) . بعد از چند هفته ، بکن هفته ای یکبار . بعد از چند هفته ، مثلاً بکن دو هفته یکبار و همین جوری الی آخر . و گفت که این فرآیند باید حدود سه ماه طول بکشه . ( پس زمان بندیم باید طوری باشه که وقتی به سه ماه رسیدم ، استفاده از شامپو خیلی پایین اومده باشه که بتونم کنار بذارمش ؛ وگرنه مجبورم روز های بیشتری استفاده کنم و کمش کنم که یهویی کنار نذاشته باشمش . )
فردا ۱۴ روزی که اون خانومه گفت تموم میشه . توی شورای عالی کار میکرد و گفت برو حداقل ۱۴ روز دیگه بیا ! من گذاشتم پس فردا برم که اصلاً هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشه . خدا بخیر بگذرونه و پیروز بشم توی این جنگ روانی ای که برام درست کردن . یا الله و یا محمد و یا علی ، بزرگواری کنید و کمکم کنید . به جون مادرم دیگه حال ندارم 💜 .