Birthday

این اولین پست وبلاگ جدیدمه . حرفای حاشیه ای رو اینجا میزنم . ترجیحاً دیگه توی وبلاگ دومم حرفای غیر برنامه ای نمی‌زنم ! ینی اونجا فقد درمورد کتاب و ایجاد عادت حرف میزنم و ساعت مطالعه میذارم و این جور چیزا !

خب ... برای پست اول بذار درمورد دیشب حرف بزنم .

امروز تولدمه ولی دیشب عمم و پسر دومیش و دخترش تصمیم گرفتن دورهمی بگیریم و تولدمو جشن بگیریم . من هیچ علاقه ای به توی خرج انداختن بقیه آدما ندارم ؛ برا همین ناراحت بودم یکم . این تولدو میخواستن خونه بابابزرگم که طبقه پایینیمونه بگیرن . اون اول که اومده بودن مامانم همینطوری رفت پیششون و دید ظاهراً عممینا برنامه دارن . به نظر به میل خودش نبود ، ولی بعد از دیدن عممینا پاشد مثلاً یواشکی رفت کیک تولد گرفت و برد پایین توی یخچال گذاشت . البته من همه ماجرارو از ثانیه اول میدونستم و غافلگیر شدن درمورد من کاربردی نداشت 😅 . کاراشونو راحت میشه حدس زد .

خلاصه ، اینا بودیم :

من و مامان و بابام + بابابزرگ پدریم + عمم + دخترش و پسر دومش + اون عموم که یه دختر و پسر داره + دختر و پسرش . ده نفر بودیم .

نمیگم بد بود ، ولی اگه منو میشناختن میدونستن که من با این کارای پیش پا افتاده خوشحال نمیشم . من با این چیزا میتونم خوشحال شم : بغل محکم و طولانی + کتاب جذابی که بقیه دارن و من ندارم + پیتزا پپرونی . البته غذاهای دیگه هم دوست دارم ولی برای تولد فقد همین غذا مناسبه برام 😂 . و اینکه از شلوغ کاری بدم میاد . من می‌خوام فقد خودم تنهایی باشم و خب خانوادمم که نمیشه از من جدا باشن چون در یک مکان زندگی میکنیم . برام یه پیتزا سفارش بدن و خودشون هر کاری خواستن بکنن 😂 .

خب ، از اونجایی که دور و برم اکثر پدر و مادرا مذهبی هستن ، من هیچ کدوم از بچه های جنس مخالفشون رو نباید بغل کنم 😂 . و از اونجایی که با کتاب هیچ سنخیتی ندارن ، کتاب نمیگیرن طبق سلیقه خودشون و ترجیحاً یذره سلیقه من . عمم و عموم پول دادن . خانوادمم گفتن قراره پول بریزن به کارتم . راستی عموم هندونه قاچ زده و حاضر آمادهٔ خفنی آورده بود و هندونش ازونا بود که خیلی محکم ولی شیرین و قرمز و پر آب هستن . عمم هم خودش کیک درست کرد که البته ترک خورد و از یک جا کلاً جدا شد ولی قسمت های جدا شده رو نزدیکِ هم کرد که ژستش بهتر بشه 😂 . به هر حال مزه کیکش خوب بود نسبتاً .