حرف زدن با چاه
هنوز نرفتیم کارای معافیت رو ادامه بدیم . منم با خانواده قطع ارتباط نسبی ( ۹۰ درصدی ) کردم و ازشون نمیپرسم که کی بریم و کجا بریم و چیکار کنیم .
این دکتره که اونجا آدم تأثیرگذاریه خیلی رو اعصابم رفته . این چند روز ، مثلاً بخشی از روز همش به اون فکر میکنم و نقشه میکشم که اگه دوباره دیدمش چیکار کنم باهاش . دوتا کارِ قشنگ اومد توی ذهنم . یکیش که بهتر از اون یکیه اینه که محکم و با تمام قدرت بخوابونم زیر گوشش . و نقشه دوم اینه که میزش و هرچی روی اون هست رو محکم بگیرم چپه کنم . و بعد از هر کدوم از دوتا نقشه ، هیچ کاری نکنم و آرومِ آروم به حرف زدن ادامه بدم ؛ طوری که دعوایی دیده نشم بین آدمای اونجا .
ببینید چقدر سر کار گذاشته شدم :
قبل از شروع سربازی : معاف از رزم
سه ماه بعد از شروع خدمت :
۱_ معافیت شیش ماهه
۲_ معافیت شیش ماهه
۳_ معاف از رزمِ مجدد
۴_ اعتراض اول ، معاف از رزم مجدد
۵_ اعتراض دوم ، معاف از رزم مجدد
اگه بخوایم اعتراضی بزنیم ، اعتراض سوم میشه و این اتفاق در تاریخ انقلاب نظیر نداره .
راستی اگه احیاناً سوال شده براتون که چه جور معافیتی گرفتم ، معافیت اعصاب و روان بوده . زیر شاخه ای که برای من بود : « اختلالات اضطرابی و وسواس جبری » . اگه دقیق تر بخوام بگم ، برای وسواس معاف کردن . همون OCD .
خیلی خیلی خیلی خیلی طی این مراحل دلم شیکست . مقدار شکسته شدن قلبم قابلیت بیان نداره . مث این میمونه که بپرسیم : داخل منظومه شمسی چند تا ذرهٔ بنیادی داریم ؟ از کلاس یازدهم تا الان که ۲۵ سالمه ، انقدر اذیتِ روانی شدم که اگه روحتون به مغزم وصل بشه ، اکثراً تمایل به خودکشی پیدا میکنین 😅🤦 . البته خنده نداره ؛ گریه داره ! اما کار من از خنده و گریه گذشته ! الان هر از چند گاهی به یه سری چیزا میخندم و به یه سری چیزا کلاً واکنشی ندارم . البته ظاهرم رو میگم ؛ وگرنه از درون دارم میمیرم . ببخشید اگه وایب منفی دادم . قضیه مث حرف زدن حضرت علی با چاه آبه 🥺🥲 . اینجا کسی مارو درک نمیکنه . پس میایم به صورت ناشناس پست میذاریم .