بله برون و جا گذاشتن دارو ها

دیروز مراسم بله برون دختر خالم بود . بعد از ازدواج ناموفقِ قبلی ، تونست یه آدم خوب پیدا کنه برا خودش . خداروشکر 🌹. مراسم توی خونه حالم برگزار شد و قبلش رفتیم برا کمک . بعد از مراسم هم موندیم اونجا . قرار شد امروز بابام بیاد دنبالمون که همین حدود قراره راه بیفته بیاد به سمت خونه خالم . البته زود نمی‌رسه چون توی اون یکی خونمونه که در شهر مجاوره . میاد اینجا که باهم بریم خونه اصلیمون . ( جا داره بگم پولدار نیستیم ! به دوتا خونه نگا نکنید  ماشینمون پیکانه و مث اکثر شما معمولی هستیم ❤️ ) .

دارو هامو خونمون جا گذاشتم 🤦 . ینی دیروز برای ناهار و شام و امروز برای صبحانه و ناهار و شام دارو نداشتم . رفت تا فردا ! البته شاید امشب وقتی رسیدیم خونه بخورم دارو هارو چون واجب نیست صبحِ زود بیدار شم و تأثیر خواب آورِ دارو ها مهم نیست . نخوردنشون یکم کلافم کرده ، ولی من چون مقاومتم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاده ، سرطانم بگیرم کسی نمی‌فهمه چه برسه به کلافگی ناشی از یهویی دارو نخوردن :) .

وبلاگم یکم ضد حال شده برای خودم و احتمالاً شما . اگه وایب منفی میگیرید ، جا داره معذرت خواهی کنم و توصیهٔ منطقی کنم که مغزتون رو با این وبلاگ ، تاریک نکنید و وقتتون رو هدر ندید ❤️🫂 .