روانپزشک اهریمنی شیطان صفت
امروز بزور رفتم شورای عالی پزشکی در بیمارستان X . حال نداشتم صبحانه بخورم . برا همین چند تا ازین شلیل کوچولو ها و چند تا توت فرنگی خوردم و روش دارو هامو خوردم ! 🤦🫠😅 دکترم بفهمه ازم قطع امیدِ صد در صدی میکنه !
وقتی رسیدم فهمیدم خانومه که باهاش دفعه قبل حرف زدم نیست که بخواد پاسخگو باشه ولی همکاراش بودن . ولی خب اونا که نمیدونستن با خانومه چه صحبت های کردیم و که نتیجه ای گرفتیم . برا همین دو نفر از همکاراش اسم من و کد ملیمو زدن و صرفاً گفتن اسمت نیست اینجا ! ( نه تنها شورای سه نفره رو خودشون تنهایی برگزار نکرده بودن ، بلکه حتی اسمم برای بررسی شدن وجود نداشت ! 😂🤦 ) یارو گفت معرفی نامه باید میاوردی برامون از یگانت ! بهش گفتم که ایناهاش ! کاغذشو همراهم دارم ! گفت نه ! جهت ارجاع به شورای سه نفره باید باشه . ولی روش جهت ارجاع به یه چیز دیگس 🫠 . پس خلاصش این بود که :
۱_ خانومه نبود .
۲_ یارو گفت اسمت برای شورای سه نفره توی سیستم نیست .
۳_ و گفت حتی اگر اسمت اینجا بود حضوری نمیومدی چون جنگه .
۴_ و گفت معرفی نامه جدید از یگانت نداری که تورو بخوایم وارد سیستم کنیم !
راستی یه چیز باحال ! پرسیدم خانومه کلاً چه زمانایی میاد ؟ چه روز هایی ؟ و جواب ناامید کننده و جالبش این بود :
هر روز هست . صرفاً امروز نیومد ( 😂😂😂 ) .
ینی پیش خودم گفتم تف تو این شانس ! نمیدونم چرا وجود و دخالت اجنه رو حس میکنم 🤔 . طبیعی نیست این حجم عظیم از بدشانسیِ پشت سر هم ! توی این سریال Evil هم به این موضوع اشاره شده . پیشنهاد میکنم ببینید .
امروز قسمت ۲ و ۳ فصل اول Evil دیده شد .
عصر هم رفتم از فلان جا سیب زمینی و گوجه بگیرم . و به شدت عرق کردم . صبح که راه افتادم و رفتم تا بیمارستان و برگشتم ، واقعاً توی عرق ذوب شدم ! موقع برگشت دیگه دستمال کاغذی هام ته کشید و منم دیگه پاک نکردم سر و صورتم رو . نتیجه این بود که از همه جام آب میچکید ! 🫠
دلیل عرق کردن هام دارو های روانپزشکیه و دلیل حاشیه ایش هم کم تحرکیمه . پس احتمالاً حالا حالا ها این حالت باهام بمونه . چون دارو ها قرار نیست کم بشن . و منم موافق کم شدنشون نیستم چون محرک های ناامید کننده و عصبی کننده و افسرده کنندهٔ زیادی در زندگیم دارم که هنوز قدرتمندن . به لطف خدا ، این شیاطین انسی که دارن در کار های اداریِ معافیت جلومو میگیرن رو خنثی میکنم و نمیذارم زندگیمو به سمت خودکشی کردن سوق بدن . لعنت خدا بر روانپزشکِ روانیِ اون بیمارستان که کارمو انقد سخت و طولانی کرد . خدا با منه . جرتون میدم بیشرفا !