کارای دیروز ، و میسوفونیا
دیروز روز مزخرفی بود و هیچ کار به درد بخوری بجز حموم رفتن نکردم . و امروز با اصرار مامانم رفتیم برا خودم تی شرت بگیریم . البته مامانمم یه شلوار برا خودش گرفت . پیاده روی زیادی بود برای من ، چون هوا خیلی گرم بود و من حدود ده تا دستمال کاغذی تموم کردم و موقع برگشت به کمبود دستمال خوردم و اعصابم خرد شد 🤦 . سرعتم رو زیاد کردم و با دستام صورتم و گردنم رو خشک میکردم . این در حالیه که خود دستامم مرطوب بودن از قبل از خشک کردن صورتم ! 😂🤦 بله ، دهنم سرویس شد .
امروزم هیچی نخوندم . البته چند دقیقه پیش میخواستم بخونم که قسمت نشد 😅 . دلیلشو بذار بگم :) . دلیلش این بود که بابام میخواست نماز بخونه و صداش حتی اگر آروم باشه ، منو به شدت عصبی میکنه . پس باید ایرپاد میزدم به گوشم و یه آهنگی چیزی گوش میکردم . در شرایط گوش دادن به آهنگ ، اونم با ایرپاد هم که نمیشه چیزی خوند ! برا همین تایم طلایی شروع کردنم به تأخیر افتاد و منم قیدشو زدم . حتی الآنم نماز بابام تموم نشده . ❤️❤️❤️❤️❤️ و بعد از ظهر هم از صدای تخمه شکستن مامانم خیلی عصبی و کلافه شدم و نمیتونستم جواب سوالاشو آروم بدم 🤦 . میدونستم آدمی نیست که اهمیتی به تجزیه شدن مغزم بده . برای همین نمیخواستم بهش بگم که دهنتو حین مزه مزه کردنِ غذا باز و بسته نکن و با تخمه ، زبون بازی و لب بازی نکن ! ولی آخر سر گفتم و بلند هم گفتم . ❤️❤️❤️❤️❤️ بهشت زیر پای مادران است ، ولی بعضی وقتا ، وقتی حتی حاضر نیستن جلوی دهنشون رو بگیرن ، جاشون وسط در وسط جهنمه ! باید جزقاله بشن که درس عبرت شه براشون که روی مغز بچشون مدفوع نکنن و به مدفوعشون افتخار کنن . هیچ وقتم نمیفهمن . هزار تا روانشناس و یه روانپزشک بهشون گفته بودن ، ولی یه هفته ادای آدم خوبارو در میارن و بعدش انگار هیچ حرفی ، حتی یک کلمه حرف نشنیدن ! منم که اگه دعوا نکنم میگیرنم به تخمشون . پس سلاح من چی میشه ؟ داد زدن و تخریب روحیهٔ شخص مقابل ! خوشم میاد که سر این چیزای ساده هم عوض نمیشن ، اون وقت میخوان آدم حسابشون کنم . خیلی فداکار هستید ! پول میدین لباس میخرید ! پس خیلی فداکار هستید و حق دارین بکنین تو کونم ! « و بالوالدین احسانا ، حتی در زمان تجاوز جنسی اونها به شما » . کف پای باباتونو لیس بزنید که خستگیش در بره . بعدشم قمبل کنید ❤️ .