آشغال های تجزیه کننده
صبح قرار بود بریم کارای سربازیو انجام بدیم ولی بابام نبود :/ . قبل بیدار شدنم رفته بود سر کار . منم که توی زمستون عرق شدید میکردم وقتی با وسایل عمومی تا اون بیمارستان میرفتم . الان که تابستون داره شروع میشه و از صبح هوا آفتابیه 😁🫠 .
وقتی درمورد کارای معافیت فکر میکنم توی ذهنم هزار تا سکانس ساخته میشه . سکانس هایی درمورد اتفاق هایی که ممکنه بیفته . صحبت های منطقی میسازم و البته داستان سازی هم میکنم . این یعنی وسواس با خیالبافی ناسازگار قاطی میشه و یه همچین چیزی به وجود میاد . آشغال های تجزیه کننده !