خشتک
امروز رفتیم شورای عالی که ببینیم میشه گوهی خورد یا نه . نمیشد . راهی نبود و بعد از اینکه مامان و بابام کلی با اون خانوم مسئول حرف زدن ، بازم گفت که همه مراحل باید از اول طی بشن . این حرفارو توی اتاقش زد که مامان و بابامم توش بودن و من نشنیدم . وقتی شنیدم ، فقد به قیافه له شدهٔ اون روانپزشک مادر جن ده فکر میکردم که زیر دست و پام له شده . امروز اونجا کار نمیکرد . فردا باید اونجا کار میکرد که مسخره بازیِ نمادین قراره در تهران برگزار بشه . تعطیلی بخاطر اربعین . چهارشنبه هم نیست . میره تا پنجشنبه ، ولی نمیدونم پنجشنبه هست یا نه . چهارشنبه زنگ میزنم میپرسم . اگر زبونم لال پنجشنبه اون قسمت تعطیل باشه ، میره تا یکشنبه هفته بعدش ، چون در واقع در روز های فرد میاد اونجا . این دکتر حروم زاده باید صید من بشه . این کار عواقب مثبت هم داره و اون هم اینه که ممکنه روی نتیجه نهایی تاثیر خوبی بذاره . نگرانی ای هم از چیزی ندارم . الان وقت بوس و بغل نیست . وقتشه شورتشو بکنم تو سرش . من هیچ وقت تسلیم نمیشم . فقد معافیت دائم ! ۶ بار اقدام کردم و نتیجه نداد . الان به بعد پاره میکنم . لطفاً سوالای پیش پا افتاده نپرسید . اگر از زندگیم خبر ندارید سوال بنیادی نپرسید ! : )