میوه چیدن

امروز و الانی که پست میذارم دوشنبه‌ست . شنبه صبح بود که رفتیم اون یکی خونمون که نزدیک باغ دویست و خرده ای متریِ کوچولومونه . هم می‌خواستیم میوه هارو بچینیم و هم بابام وقتِ آب داشت و قرار بود آب بگیره برای باغچه . رفت و آمدی که توی جاده بودیم برای من خوش گذشت ؛ چون در دنیای خودم بودم و با ایرپاد آهنگ گذاشته بودم و به صورتم باد میخورد و حس خوب می‌گرفتم . ولی خب چیدن میوه ها اذیتم کرد واقن 😄 ؛ چون خیلی گرم بود هوا و منم تعریق بدنم شاید پنج برابر بقیه باشه ؛ برا همین خیلی عرق کردم و سرویس شدم . و یکم از گیلاس ها هم بالای درخت بودن و مجبور شدم از درخت برم بالا و در اون حالت دعا میکردم که عنکبوت نیفته روم ! 😁 بعد از چیدن گیلاس ها ، آلبالو چیدیم و زیر درخت آلبالو یه لحظه اومدم خودمو بتکونم که دیدم یه جونور عجیب که مشابه خرچسونه بود ، روی کتف راستم چسبیده و داره راه می‌ره . ده متر پریدم هوا و دوازده دور روی هوا چرخیدم 😑 . لباسمو محکم تکوندم و با احتیاط به کارم ادامه دادم ، ولی مجبور شدم حدود بیست دقیقه برم وسط در وسط شاخ و برگ ها و میوه های اونجارو بکنم . حین همه این مراحل استراحت هم میکردم چون ده لیتر آب از بدنم تبخیر میشد و مدام تشنه میشدم . به هر حال بعدش مامانم گیر داد که حالا که داریم کار میکنیم حداقل بذار زردآلو هارم بچینیم . منم با اکراه و خستگی رفتم کمکشون چون میخواستم فقد همه چی تموم شه ! دیروز صبح زود هم راه افتادیم و رسیدیم خونه .

امروز کار مفیدی نکردم هنوز . البته به زور تونستم برای یه مدت کوتاه برم سمت علاقم و اون سریالی که دنبال میکنم رو ادامه بدم ! یه قسمت از evil . 

الآنم سریع برم حموم . بعدش نمی‌دونم چیکار میکنم ولی احتمالاً شام میخورم . بعد از شام شاید مختار نامه رو ببینم و شاید کتاب کتابخانه نیمه شب رو ادامه بدم . به هر حال امشب این کتاب رو خواهم خوند ( ایشالا ) .

نمی‌دونم چرا یکم سرم درد می‌کنه . در واقع سمت راست پیشونیم و چشم راستم درد می‌کنه . ظهر هم کوبیده خوردیم و سنگین بود فک کنم ، چون یکم حس سنگینی و کلافگی میکنم . بذار برم دارو های شب رو بخورم ؛ شاید حالم بهتر شد .

راستی کلومیپرامین رو تموم کردم . فردا باید برم بخرم یه ورق . امشب شب سومی هست که ندارمش فک کنم .