دلتنگی معنوی

وقتی تلویزیون سریال مختار نامه رو می‌ذاره فقد افسرده و غمگین میشم . کل فیلم خیانت و خریت مسلمون هارو نشون میده . واقن کل وجودم تاریک و پر از افسوس میشه که چرا اینطوری شد ؟! یه حالت خاصیه ؛ شاید خنده دار باشه ولی شبیه شکست عاطفی میمونه برام . قلبم می‌شکنه از منافق های توی فیلم . ابن زیاد ، پسرای زبیر ، معاویه ، شمر ، عمر سعد و صد تا آدم با نفوذ دیگه ، همشون منافق بودن . تصور کنید که یزید توی یه برهه ای بشه خلیفه مسلمین و یه جورایی جایگزین حضرت محمد !

ولی از واقعه عاشورا بزرگتر هم داریم . اون زمانی که ابوبکر با کمک عمر ابن خطاب تونست خلیفه بشه ، قشنگ نصف اسلام نابود شد . اون زمانی که حضرت علی شهید شد هم چهل درصد به فنا رفت . با شهادت امام حسن و امام حسین ۹ درصد دیگه از اسلام نابود شد ! اگه از همون اول به حرف پیامبر که جانشینش رو انتخاب کرده بود گوش میدادن و یه سریام فرصت طلبی نمی‌کردن کل تاریخ بشریت عوض میشد . حتی تعداد امام ها شاید زیاد تر میشد چون هیچ کدوم شهید نمی‌شدن و نیازی به پنهان شدن امام دوازدهم نبود . 

بچه ها ، یه حقیقتی رو ساده و واضح میگم : من حداقل فعلاً نماز نمیخونم و البته طبق حرف دکتر نباید روزه بگیرم . من ایمانم داره به اسلام زیاد تر میشه و به قول یه سریا از ماتریکس دنیای مادی خارج میشم ؛ بنابراین خداروشکر که روحم داره تکامل پیدا می‌کنه . من یه زمانی بخاطر حملهٔ یه سری افکار فلسفیِ خیلی شدید ، به وجود خدا شک کرده بودم و مدام نظرم عوض میشد . وقتی خدارو قبول نداشتم و یا شک کرده بودم ، بخاطر نوع شخصیتی که داشتم ، افسردگیم خیلی شدید تر شد و ثانیه به ثانیه از زندگیم با سنگینی زیادی جلو می‌رفت . یه سری اتفاقات و موضوعات باعث شدن از نظر منطقی خدارو قبول کنم . در ادامه ، کم کم از شخصیت و درایت و بزرگی روح حضرت محمد صل الله علیه و آله خوشم اومد و حتی بعد از دو سه سال ، یکی از الگو های زندگیم شد . نمی‌دونم دقیقاً از چه زمانی ، ولی بخاطر عظمت شجاعت و هوش و درایت حضرت علی ، از ایشون هم خوشم اومد و به مرور وابسته شدم و زندگیم گره خورد به ایشون و پیامبر 😄 . من حضرت علی رو بزرگ ترین سرباز پیامبر می‌دونم . و من هم یکی از کوچیک ترین هام . خود پیامبر هم سرباز خداست . حدود دو سه سال پیش ، خیلی دوس داشتم شخص پیامبر رو در خواب ملاقات کنم و مفصل باهاش حرف بزنم ، ولی هنوز از نظر روحانی خیلی وضعیت داغونی دارم و منطقاً خدا اجازه نمیده که آدمایی مث من بتونن ایشون رو ببینن . من ناامید نیستم . بعد از اعلام نتایج دانشگاهِ سال بعد ، میتونم وقت زیاد تر و مغز خیلی خیلی سبک تری داشته باشم ، و شاید به یه سری از اهداف معنوی بزرگ مثل دیدار با حضرت محمد برسم . بگذریم ... می‌دونم یکم حرفام عجیب بود و با بقیه پست ها فرق داشت ، ولی اینجا برای عجیب بودنه ! بخش بزرگی از خود واقعیم قراره اینجا باشه .