این روز ها

واقعاً نمی‌دونم که چطور بعضی چیزارو اندازه بگیرم ولی وسواس نداشته باشم درموردشون . مثلاً تمریناتِ روزانهٔ مغز رو نمی‌دونم چطور بسنجم . با کلمات بسنجم ؟ ( عالی ، خوب ، متوسط ) یا با اعداد ؟ ( بیشتر از 1h ، بین نیم ساعت تا یک ساعت ، بین پنج دقیقه تا نیم ساعت ) . ولی تمام تلاشم رو میکنم که گندِ اندازه گیری رو در نیارم و راحت بگیرم این آمار گرفتن هارو .

🩵

قرار بود یک روز درمیون سریع یه دور برم حموم که کتوکونازول رو استفاده کنم ولی این زمانبندی کاملاً به هم ریخت متأسفانه .

💜

قرار بود چهارم تیر برم کمیسیون پزشکی برای شورای سه نفره ، ولی چهارم تیر میخوره به روز عاشورا 🤦😂 . یارو حواسش نبود چه تاریخی رو اعلام می‌کنه . 

💚

یکم تیر ماه هم میرم روانپزشک . نمی‌دونم این دفعه ام بگم دو ماهه بنویسه یا یکماهه .

🤍

امروز خیلی خوابیدم و نمی‌خوام این کارو تکرار کنم ولی نمی‌دونم چرا نمیتونم جلوی خودمو بگیرم 🤦 . خیلی اوضاع روانم داغونه این روزا . من نمی‌دونم چرا همیشه لبخند میزنم جلوی آدما . عادت کردم به پنهانکاری و در خفا زندگی کردن . این حجم از محافظه کاری درست نیست ، ولی کسیو ندارم که بهش اعتماد کنم و حرفای واقعیمو بگم و بغلش کنم . حتی پدر و مادرم برام غریبه‌ن . متأسفانه اکثر اوقات در تیم حریف بازی میکردن و میکنن و احتمالاً خواهند کرد . توی این شرایط نمیشه راز های قلبمو به زبان بیارم . مثل قدیم و مثل همیشه ، در وبلاگ حرفمو میزنم .

🩷

می‌خوام یه سری دستاورد کوچیک روزانه ، ولی طولانی مدت داشته باشم . این کار باعث میشه حال روانیم بهتر بشه . هرچند که واقن مسخرست که دو ساعت در روز رو به حدود سه تا کارِ پیش پا افتاده اختصاص بدم و بقیشو دراز بکشم یا بشینم piano tiles 2 بازی کنم !

❤️

بذار یه چیز جالب بگم درمورد این روز ها : من چند روزه ، با اینکه دوس دارم سریال evil رو ادامه بدم ، ولی حتی سریالی که دوس دارمو ندیدم .

🧡

فردا احتمالاً با بابام بریم که تایم شورای مسخره رو تغییر بدیم .