چرخهٔ مرگ
خب ... اگه بخوام از کار هایی که امروز کردم بگم ... تقریباً به هیچی میرسیم ! وقتی بهتون میگم هیچی ، شاید کارای متفرقه رو پیش فرض بگیرید ، ولی کار های فرعی هم تقریباً وجود نداشتن .
قسمت های ۱۵ و ۱۶ سریال friendly rivalry رو دیدم و هرچند فاجعه تموم نشد ، ولی بازم جالب نبود آخرش 😅 . چهار شخصیت اصلی به فنا رفتن 🤦😂 . فصل دومش داره ساخته میشه . امیدوارم زود بیاد بیرون و ببینیم بلاخره تکلیف « وو وولگی » و « جهیی » و « چوی کیونگ » و « یهری » چی میشه . درضمن درمورد « جهنا » هم هیچی گفته نشد جز اون صحنه های آخر سریال ، که پایان بازی داشت .
و یه چیز دیگه ! « شرک ۲ » رو هم دیدم . آخرین بار در دوران کودکی دیده بودمش . شاید فردا هم شرک ۳ رو ببینم ! واقعاً نمیشه با دوبله خفنی که داره نخندید . ما بچه بودیم نمیفهمیدیم خیلی چیزارو . ولی الان که بزرگ شدم یه سری سکانس ها برام واضح شدن و نکته های ریز کارتون برام واقن جذابیت پیدا کردن .
فردا به لطف خدا ، ایشالا میخوام برم شورای عالی پزشکی . هیچ حسی ندارم . ولی نتیجه رو میگم بهتون .
امروز حالم از خودم به هم خورد . هیچ کاربردی نداشتم . ای کاش خدا میتونست تبدیل به انسان بشه و بیاد منو انقدر کتک بزنه که بیهوش بشم . ده تا مشت به صورت . ده تا مشت به شکم . بیست سی تا لگد به شکم و پهلو ها و کمر . ولی مدل خدا اینطوریه که کتکت هم نمیزنه . انگار میخواد بگه لیاقت همینم نداری ! ولی خب ... منطقاً خدا خیر منو میخواد . خدا بودن با خیر خواه بودن همراهه ، وگرنه خدایی وجود نداره . و بخاطر دلایل فلسفی ، دنیای بدونِ خالقِ کائنات قابلیت وجود داشتن به صورت مستقل رو نداره . خدایا ، منو دریاب ❤️ ....